مرحوم عبقری(محمدعلی متصدی زاده)قریب به ۵۰سال باحضرت علامه استاد سید احمد جعفری مجالست داشته ونسبت به یکدیگر علاقه فراوانی داشتند-درذیل یکی از اشعار زیبای استاد که توسط مرحوم عبقری تضمین شده است مرقوم وامیدوارم روح آن دو فقید سعید از دعای خیرتان بهره مند گردد
چه بودی جرم یا محکومی من
بزار ای دوست بر محرومی من
بکن افغان تو بر مهمومی من
ز رنج بیکران.مغمومی من
بگری ای دیده بر مظومی من
که تنها بیگناهی شد گناهم
خدا داند ز جریان حوادث
ز دریاها و طغیان حوادث
ستم شد مهدجنبان حوادث
زنو شد طرح بنیان حوادث
مبین کز دست طوفان حوادث
همی کاهم.که من کوهم.نه کاهم
زفقدان پدر گر پیکرم سوخت
تمام هستی از خشک و ترم سوخت
به بیت وحی از دشمن درم سوخت
زضرب در چو پهلو و برم سوخت
اگر پروانه وش بال و پرم سوخت
چراغ یک جهان گم کرده راهم
فدک گر غاصبان از کف ربودست
اگر پامال حقم از حسود است
در ظلم و ستم بر من گشودست
اگر انکار فضلم از جحود است
اگر چشمم از آن سیلی کبود است
بود اکسیر اعظم در نگاهم
سیاهی گر به رخسارم هویداست
زسیلی های دست شوم اعداست
تظلم های من در صبح فرداست
کنار حوض کوثر نزد مولاست
اگر بر چادرم ده وصله پیداست
شفیع صدهزاران روسیاهم
خزان گردید گلزار جوانی
چو گل کوتاه بودم زندگانی
چو شمع افسردم از غم ناگهانی
سپردندی به خاکم شب نهانی
اگر نشنیدی از خاکم نشانی
ببین هر گوشه دل بارگاهم
خدا می داند و درد دل من
که شد بیت الحزن زان منزل من
پس از مرگ پدر غم حاصل من
به زیر گل نهان شد گر گل من
در و دیوار اگر شد قاتل من
در و دیوار هم باشد گواهم
چو از فقدان بابم نا شکیبم
سحر تا شب به ذکر یاحبیبم
میان مسلمین اما غریبم
نکردی درد.درمان گر طبیبم
اگر از دود مطبخ بی نصیبم
رود تا عرش اعلی دود آهم
چو شد لبریز غم پیمانه ی من
حدیث گریه شد افسانه ی من
نگر خوش همت مردانه ی من
مطاف اهل حق کاشانه ی من
پناه عالمین شد خانه ی من
ولی در خانه ی خود بی پناهم
بود در راه حق تقوی ملاکم
به راه عشق شمس تابناکم
زقول جعفری فرزند پاکم
بخوان مرثیه های سوزناکم
غلامم عبقری شد سینه چاکم
بود در قلبشان آرامگاهم